تصویر سربرگ
نویسنده
نویسنده
تِرِوِر میور
تِرِوِر میور، معلم، نویسنده و سخن‌ران شهر گرندرپیدز میشیگان. نویسنده‌ی چاپ آخر کتاب The Epic Classroom و برگزارکننده‌ی The Epic Classroom در فیس بوک

زمان تقریبی مطالعه: 9 دقیقه

قدرت داستان در کلاس درس

در یک داستان خوش‌تعریف چیزی کاملا تاثیرگذار وجود دارد. در واقع، این داستان یکی از قدرتمندترین ابزارهایی است که داریم. در اغلب دوره‌های تاریخ بشر، داستان شفاهی روشی ابتدایی بود که نسل‌ها دانش و سنتشان را از طریق آن منتقل می‌کردند. اما کلاس درس غالبا از داستان دور است. در کلاس، اطلاعات اغلب با سخن‌رانی و کتاب‌درسی‌های طولانی منتقل می‌شوند، تا از شرشان خلاص شویم.
من، به‌عنوان معلم تاریخ و ادبیات انگلیسی دبیرستانی‌ها در میشیگان، همیشه سعی می‌کنم یادگیری دانش‌آموزانم را به فضای بیرون از کلاس پیوند بزنم. اگرچه که برای تدریسم از بسیاری از عناصر یادگیری مبتنی بر پروژه استفاده می کنم، اما سعی می‌کنم به موضوع هر یک از بخش‌ها داستانی هم بچسبانم. هر داستانی باید یک پیش‌درآمد داشته باشد؛ آغازی که با آن ماجراجویی را شروع کنیم.

نشانه را یافتم

وقتی چند سال پیش، پناهنده‌ای به نام دانیسا را در سازمان محلی خدمات اجتماعی دیدم، از او پرسیدم مایل ای داستانت را برای دانش آموزان من تعریف کنی؟ بعد هم از دانش‌آموزانم خواستم از تجربیات دانسیا بیش‌تر استفاده کنند و ببیند چه کمکی می‌توانند بکنند تا پناهندگانی مثل او خودشان را با شهری که حالا آن‌ها دیگر شهر خودشان می‌دانند، وفق دهند.
در واقعه‌ی نسل‌کشی رواندا، دانیسا مجبور شده بود به یکی از کمپ‌های پناهندگان در کنیا پناه ببرد و سال‌ها همان‌جا فقط با برنج و ذرت سر کند. بیش از ده سال بعد به شهر گرندرپیدز در میشیگان آمد. تا آن وقت هنوز نه اسم برف را شنیده بود نه حتی یک‌بار از کلید برق و ماکروفر استفاده کرده بود. برای بسیاری از پناهندگانی که به آمریکا آمده‌اند خیلی عادی است که برای سازگاری با تکنولوژی‌های مدرن تلاش کنند.
دانش آموزان من با داستان زندگی دانیسا سفر کردند. تجربه‌ی او آرامش ذهنشان را به هم زد و آن‌ها ر ا با مشکلاتی مواجه کرد که دنیای عادیشان را مختل کرد و آن‌ها را در مسیری قرار داد تا آن مشکلات را حل کنند.
و من که معلم آن ها بودم، فضایی را برایشان مهیا کردم تا مساله‌شان را حل کنند. کلاس من دیگر به یک چهاردیواری محدود نبود که آن‌ها درش تاریخ و ادبیات بخوانند. در عوض، محیطی شده بود برای ماجرایی که می‌خواستند از آن سر در بیاورند. تصمیم گرفته بودند کاری بکنند، برای همین هم وضعیت پناهندگان محلی و مبارزاتشان برای آن‌ها خیلی مهم شده بود.

درس داستان

گاهی داستان‌ها و پروژه‌های درسی رابطه‌ای محکم و بی نظیر با هم دارند. گاهی هم باید خلاق باشی تا بتوانی آن‌ها را به هم ربط دهی. اولین قدم در فرایند برنامه‌ریزیْ تعیین موضوعی جالب حول استانداردهای برنامه‌ی آموزشی است.
من از خودم می‌پرسم «با این داستان چه درس مهمی می‌خواهم به دانش‌آموزانم بدهم؟» وقتی من در یک داستانم نقطه‌ی اوج دارم ـبرای درک ماجراـ برمی‌گردم به عقب. سعی می کنم تدبیری کنم تا چیزی را به دست آورم که در کل داستان یا آن بخش خاص نیازش دارم، تا با کمکش به آن لحظه‌ی بزرگ برسم و مشکلات را حل و فصل کنم؛ این یک تکلیف واقعی برای دانش‌آموزان است تا با انجامش مطالب را یاد بگیرند.

چیزی که انگیزه‌ی آن‌ها را در یادگیری بالا برد تا کاری به آن دشواری انجام دهند، نمره نبود. واقعیت این بود که آن‌ها بخشی از یک داستان بودند، داستانی که داشت با مساله‌ای واقعی در محیطی واقعی اتفاق می‌افتاد.

بعد از آن‌که دانش‌آموزانم دانیسا را دیدند، به ذهنشان رسید برای زندگی پناهنده‌ها در آمریکا ابزارهایی مثل فلش‌کارت و فیلم آموزشی و کتاب آشپزی تولید کنند. دانش‌آموزان من هنوز دارند مقاله می‌نویسند. البته ازشان آزمون هم گرفته‌ام اما چیزی که انگیزه‌ی آن‌ها را در یادگیری بالا برد تا کاری به آن دشواری انجام دهند، نمره نبود. واقعیت این بود که آن‌ها بخشی از یک داستان بودند، داستانی که داشت با مساله‌ای واقعی در محیطی واقعی اتفاق می‌افتاد.
آن‌ها راحت به اطلاعات دست‌رسی نداشتند، بلکه هر لحظه داشتند طوفان فکری و ساخت ابزار جدید را تجربه می‌کردند. من هم، برای آن‌که در فهم قضیه ‌کمکشان کنم، به‌شان با روش‌های سنتی، مانند سخن‌رانی‌ها و روخوانی از روی مطالب، تاریخ پناهندگان جهان و انقلاب صنعتی را درس دادم. انتهای پروژه، منابعشان را به یک سازمان خدمات اجتماعی، که از ابزارهای روزانه استفاده می‌کرد، ارائه دادند. آن‌ها از این‌که توانسته بودند از پس مشکلاتشان، چه در بحث و در چه بازتاب اثربخشی پروژه‌شان، بربیایند، راضی بودند.

علم در پس داستان

داستان‌ها فقط برای سرگرمی و ارتباط گرفتن نیستند، آن‌ها قدرتی دارند که به دانش‌آموزان کمک می‌کند اطلاعات را در مسیری پایدار فرا بگیرند. تحقیقات نشان می‌دهند آموزش داستان‌محور یادگیری در کلاس را به‌یادماندنی‌تر می‌کند. گروهی از محققان عصب‌شناس دانشگاه پرینستون پدیده‌ای را کشف کردند به نام اتصال عصبی. وقتی که فردی داستان خوش‌ساختی را می‌شنود، مغزش به‌طور فیزیکی در همان نقاطی عکس‌العمل نشان می‌دهند که مغز قصه‌گو وقتی که چنین تجربه‌ای را داشته است. در سطح شیمیایی هم نمی‌توانیم بین مغز دو نفر، وقتی که هر دو یک داستان را شنیده یا تجربه کرده‌اند، تفاوتی قائل شویم.

استفاده از داستان‌ها کلید حفظ دانش است. حتی پس از آزمون، اگرچه که اطلاعات فراموش نشدنی نیست، اما طولانی‌مدت در مغزشان خواهد ماند. این به این معنا نیست که روش‌های آموزش سنتی را باید رها کنیم، اما حضور داستان در آموزش مستقیم و تکالیف فردی می‌تواند به تدریس معنا‌دار و هدفمند کند.

به همین دلیل است که ارتباط عناصر داستان به کلاس ضروری است. همه معلمان باید به دانش آموزان کمک کنند و آن‌ها را برای آزمون‌های استاندارد آماده کنند. استفاده از داستان‌ها کلید حفظ دانش است. حتی پس از آزمون، اگرچه که اطلاعات فراموش نشدنی نیست، اما طولانی‌مدت در مغزشان خواهد ماند. این به این معنا نیست که روش‌های آموزش سنتی را باید رها کنیم، اما حضور داستان در آموزش مستقیم و تکالیف فردی می‌تواند به تدریس معنا‌دار و هدفمند کند.

آموزش الهام بخش

بسیاری از معلمان، مثلا خود من، تلاش می کنند هیجان انگیز و جذاب درس بدهند. اما من متوجه شده‌ام وقتی که دانش آموزانم خودشان را قهرمان ماجرایی می‌بینند، فعالانه به دنبال حل و فصل مشکلی واقعی می‌روند. آن‌ها طوری پیش‌رفت می‌کنند که دانش‌آموزان قبلیم هرگز آن را تجربه نکرده‌اند، آن هم وقتی که مجبورشان می‌کردم بنشینند و ۴۵دقیقه به سخن‌رانیم گوش کنند.
حالا، می‌شنوم آخر هفته دانش آموزان داوطلبانه برای کار اضافی روی پروژه‌شان تا دیروقت می‌مانند تا اعضای گروهشان را ببینند و به اهدافی که تعیین کرده‌اند برسند. می‌بینمشان که دیگر خودشان صاحب یادگیری خودشان هستند. وقتی دانش آموزان می‌بینند این توانایی را دارند که تغییر واقعی ایجاد کنند، اغلب کارشان را خوب انجام می‌دهند.
داستان‌ها ما را به راه می‌اندازند و به ما شکل می‌دهند. نگاه ما را به جهان تغییر می‌دهند و طوری ما را مشغول می‌کنند که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند؛ چه این داستان‌ها برآمده از نقاشی‌های باستانی در غارها باشند، چه از اودیسه‌ی هومر، چه اثری از شکسپیر و یا از کتاب ماجراجویانه‌ی عطش مبارزه*. راستی چرا شما کلاستان را به یکی از همین فضاها تبدیل نمی‌کنید؟

...
نویسنده
تِرِوِر میور
تِرِوِر میور، معلم، نویسنده و سخن‌ران شهر گرندرپیدز میشیگان. نویسنده‌ی چاپ آخر کتاب The Epic Classroom و برگزارکننده‌ی The Epic Classroom در فیس بوک

* The Hunger Games
منبع: Education Week
مترجم: علی طباطبایی لطفی
ویراستار: رخساره ثابتی


شما معلمان عزیز، در طی تدریس خود، تجاربی کسب می­کنید که بسیار باارزش است و همکارانتان نیز می‌توانند از آن بهره ببرند. مربی‌گری همتا (۱) یکی از راه­های به اشتراک گذاشتن تجارب معلمان با یکدیگر است. در این روش معلمان، تجارب خود را با یکدیگر به اشتراک گذاشته و با روش‌ها و استراتژی‌های همکاران خود آشنا می‌شوند.

مربی‌گری همتا

admin

زمان تقریبی مطالعه: 9 دقیقه

به گفته‌ی جان دیویی، دانش‌آموزان از طریق «انجام دادن» یاد می‌گیرند. به دانش‌آموزان چیزی برای انجام دادن بدهید تا یاد بگیرند. این کار آن‌ها را وادار می‌کند فکر کنند و توجه عمدی برای برقراری ارتباط میان دانسته‌ها و عمل را افزایش می‌دهد. هزاران ابزار دیجیتالی وجود دارد که هنر «انجام دادن» را ترویج می‌کنند. دانش‌آموزان می‌توانند به کمک ابزارهای دیجیتال دست به خلق محتوا بزنند و در نهایت به تسلط در یادگیری و ساخت دانش جدید برسند.

کاربرد ابزارهای دیجیتال در کلاس درس

admin

زمان تقریبی مطالعه: 4 دقیقه

ممکن است شما هم مثل جولن کیسر با آزمون‌های روزانه، به خاطر مشغولیت زیادی که برای مربیان ایجاد می‌کند، مخالف باشید. کیسر می‌گوید معلم سختش است مدام آزمون طراحی کند. البته بحث او در فرایند آموزش سنتی در کلاس مفید است نه در آموزش الکترونیکی. مربیان آنلاین لازم نیست مدام آزمون طراحی کنند. آن‌ها در فضای مجازی فرصت‌های بیش‌تری در اختیار دارند و می‌توانند راحت از دانش‌آموزانشان امتحان بگیرند.

چرا ما هنوز به آزمون در آموزش الکترونیکی نیاز داریم؟

admin

زمان تقریبی مطالعه: 6 دقیقه