تصویر سربرگ
نویسنده
نویسنده
لرنیتو بلاگ
این‌جا می‌خواهیم درباره‌ی موضوعی حرف بزنیم که برای ما از همه چیز مهم‌تر است: آموزش و یادگیری.

۱۷ چیزی که روزهای اول مدرسه اتفاق می‌افتند

حتی اگر دیگر بچه‌مدرسه‌ای نباشی یا بچه‌مدرسه‌ای نداشته باشی، باز هم اول مهر حس و حال مدرسه دارد. فقط هم به خاطر شلوغی لوازم‌التحریری‌ها یا آهنگ‌هایی که از تلویزیون پخش می‌شود نیست. خاطرات بازگشت به مدرسه طوری توی ذهن ما جا خوش کردند که بعد از گذشت سال‌ها هنوز هم زنده‌اند.

مهر پر از احساسات متفاوت است. از طرفی دوران آزادی و خوشی تابستان تمام شده و از طرف دیگر می‌توانی دوستانت را دوباره ببینی و کفش‌های جدیدت را بهشان نشان بدهی.

بیایید به ۱۷ چیزی که روزهای اول مدرسه اتفاق می‌افتند یک نگاه بیندازیم:

مامانت اینقدر هول است که خیلی زودتر بیدارت می‌کند.

هنوز به ساعت خواب و بیداری مدرسه عادت نداری. به زمان بیشتری نیاز داری تا ساعت خواب و بیداری‌ات تنظیم شود.

موهات را یک مدل جدید زدی.

از چند روز قبل به خاطر مدل جدید موهات حسابی هیجان‌زده‌ای.

روی فرمت مدرسه‌ات زیادی حساسی.

دلت می‌خواست می‌توانستی اقلاً روز اول مدرسه آن چیزهایی را بپوشی که توی تعطیلات خریدی.

تمام مکالمه‌ها با «تابستون چیکارا کردی؟» شروع می‌شود.

«مممم تابستون؟» خیلی کارها کردی ولی حالا که موقع حرف زدن درباره‌شان شده به تته پته می افتی. وای چرا یادت نمی‌آید این سه ماه را چه کار کردی؟

همیشه حداقل یک نفر هست که از مسافرت عجیب و غریبش به نمی‌دانم کجا حرف بزند.

احتمالاً حتی موهایش را هم یک جور اجق وجقی زده تا همه بفهمند چه تعطیلات عجیب و غریبی داشته‌.

واقعاً از دیدن همه هیجان‌زده‌ای.

حتی آن‌هایی که می‌دانی بدجور روی اعصابت راه می‌روند.

حداقل یکی از معلم‌ها غیب شده.

شایعات درباره‌ی مرگ مشکوک معلم بیچاره به سرعت بین بچه‌ها پخش می‌شود (معلوم است که همه‌ش شایعه‌ست).

همیشه یکی هست که ظاهرش کاملاً عوض شده.

«اوه! خودتی؟» مثلاً یک نفر حسابی قد کشیده.

حداقل یکی هست که تصمیم گرفته طرفدار یکی از این دار و دسته‌های جدید موسیقی بشود.

حتی ممکن است مثل آن‌ها لباس بپوشد و مدام ادایشان را دربیاورد. نگران نباش. یک هفته بعد همه چیز از سرش می‌افتد.

یک جورهایی یادت رفته چطور خودکار دست بگیری.

سرِ درس اول همه درهم و برهم کار می‌کنند و کمی گیج‌اند. انگار اولین بار است که می‌خواهند چیزی یاد بگیرند یا بنویسند.

یکی که اصلاً فکرش را نمی‌کردی از مدرسه رفته.

در مورد غایب‌ها همه جور شایعه و حدس ‌و گمانی هست و البته در مورد تازه‌واردها هم شایعه کم نیست.

هر چه زبان بلد بودی دود شده رفته هوا.

تمام تلاشت را می‌کنی یک جمله به انگلیسی بگویی. «I am ee eee». همه‌ش یادت رفته.

بیشتر صحبت‌های روز اول درباره‌ی فلان چیز فرهنگی است که در تابستان اتفاق افتاده.

«فلان فیلم رو دیدی؟» «فلان آهنگ رو شنیدی؟» «شنیدی فلان بازیگر …؟» به نفعت است که در جریان خبرها باشی.

حس می‌کنی حسابی بزرگ شدی.

یک سال دیگر هم به سال‌پایینی‌ها اضافه شده و تو حالا یک قدم به پادشاهی مدرسه نزدیک شدی.

حداقل یکی از دوستانت به یک موجود شر تبدیل شده.

بعضی وقت‌ها این دوره گذراست و یک هفته بعد با هم آشتی می‌کنید. بعضی وقت‌ها هم یک تغییر دائمی است. امان از دست هورمون‌ها.

آخر روز، حسابی خسته و لِه‌ای.

مغزت برای دریافت اطلاعات جدید آماده نبوده. حسابی ازش کار کشیدی.

هیچ کس درباره‌ی مدل موی جدیدت چیزی نگفته.

بی خیال‌! خودت که می‌دانی حسابی خوش‌تیپ شدی.

...

بوفه مدرسه
سبزیجاب ترد و تازه به ساندویچ‌ اضافه کنید، روی سالاد دانه‌های میوه بگذارید یا روی سالادِ میوه ماست بریزید. این‌طوری می‌توانید در رنگ و طعم و بافت غذا تضادهای جذاب ایجاد کنید. دانش‌آموزان غذایی را دوست دارند که بشود به‌راحتی در دست نگه داشت و این طرف و آن طرف برد.

بهترین غذا برای بوفه‌ی مدرسه چیست؟

لرنیتو بلاگ

زمان تقریبی مطالعه: 3 دقیقه